| انی سلم لمن سالمکم و حرب لمن حاربکم | |
|
|
[ تگ ها : بسیج، اتحاد و همبستگی ]
+ نوشته شده در ساعت ٩:۳٠ ق.ظ توسط سس
ما هر شب بعد از نماز، چند دعا برای امام خمینی(ره) و نظام مقدس جمهوری اسلامی می کردیم. یک شب طبق معمول دعا می کردیم و یکی از بچه های زرند کرمان به نام امیر شاپسندی که 16 - 17 ساله بود، دعا می خواند.وقتی او به این قسمت دعا
( اللهم احفظ قائدنا الخمینی) رسید، افسر عراقی که از کنار پنجره آسایشگاه رد می شد، سخن او را شنید و گفت: چه کسی برای خمینی دعا کرد؟ امیر بلند شد و گفت: من! افسر عراقی گفت: فردا به حسابت می رسم.
روز بعد آنها چنان او را شکنجه کردند که من هیچ وقت یادم نمی رود و این میزان جنایت و خشونت را تا به حال ندیده ام. آنها از او می خواستند به امام توهین کند، ولی او مقاومت می کرد. آن قدر به کف دو پای او اتو کشیده بودند که از کف پا تا برآمدگی پا یعنی همان مکان مسح، سوخته بود. گوشت پایش هم به طور کامل سوخته بود و تبدیل به زغال و سیاه شده بود.
امیر آن روز خیلی مقاومت کرد و واقعاً با آن کارش آبروی تمام اسرای جنگ تحمیلی را خرید. هنوز هم که چند سالی از آزادی ما می گذرد، هیچ کس نتوانسته او را راضی به مصاحبه کند و خیلی انسان متواضع و بااخلاقی است. ما تا شش ماه او را با پتو جابه جا می کردیم و بچه ها هر روز پای او را ضدعفونی می کردند و از میکروب دور نگه می داشتند.
یادم هست آرام آرام گوشتهای گندیده پایش را می تراشیدیم تا بهبود پیدا کند، اما هنوز پای او اثرات آن شکنجه را دارد و ناقص مانده است.
* راوی: مصطفی مرادی/ رمزمقاومت
[ تگ ها : مقالات ]
+ نوشته شده در ساعت ٩:٢٥ ق.ظ توسط سس













